عفت يادت هست توي مدرسه الف نامي بود كه حس مي كرد با دامادشان دوست پسر هست؟يادت هست چقدر حالمان را به هم مي زد خاله زنك بازي هايش؟كه تا مارك لباسش را بلد بود؟
يادت هست فكر مي كرد همه ي پسر هاي دنيا فقط به دنيا آمده اند كه زل بزنند توي صورت او؟هر پسري كه از بغلش رد مي شد مي شد خواستگار و عاشق او به خيالش؟
يادت هست چقدر بدمان مي آمد عفت؟
عفت از خاله زنك بازي دختر ها حالم به هم مي خورد...
به من چه ربطي دارد پول لباس خواهر فلاني توي مراسم نامزدي چقدر شده يا با داماد جان چه sms هايي رد و بدل مي كند؟(عُق)
عفت خب منم بلدم پول لباس هايم را به رخشان بكشم تا حساب كار دستشان بيايد خب!!! عفت اگر من خانه شان نمي روم و دعوتشان نمي كنم خانه مان فقط به خاطر خودشان است...
عفت وقتي آدم ها فكر مي كنند بايد براي من از بيمزه گري ها و كارهاي بي كلاسشان...كلاس بگذارند من به اين فكر مي كنم كه اگر شروع كنم از زندگي شخصي خودم برايشان تعريف كنم كه افسردگي مي گيرند...بعد ريز ريز توي دلم مي خندم كه آدم ها فكر مي كنند كه الان من دارم بهشان حسودي مي كنم مثلا!!!نه به اين فكر مي كنم كه اگر الان يكي محكم بكوبم توي صورتشان چه حالي مي شوند!!!يا فكر مي كنم كه كداممان را از پنجره پرت كنم پايين...
عفت به من چه ربطي دارد ها؟
تو بلدي به ماجرا هاي بيمزه بخندي ؟نه؟
عفت من از سبك گري بدم مي آيد...
من فقط بلدم صاف صاف را بروم و به هيچ كس هم نگاه نكنم...
عفت من دوست دارم اين فكر را كه هيچ كس هم به من كار ندارد...حتي اگر داشته باشد!!!
عفت اگر آدم ها تو را به خاطر باكلاس شدن دوست داشته باشند چه كار مي كني ها؟
عفت اگر يكي تو را بكند الگوي رفتاري خودش و مدام بخواهد مثل تو عمل كند چه حسي به تو دست مي دهد؟
عفت با خود شيريني آدم ها چه كار مي كني؟ وانمود مي كني خوشت آمده ازشان؟
عفت چقدر دوست دارم آن آدم ها را كه حسود نيستند...
چقدر دوست دارم جك هاي تكراري اعظم را كه مي خواهد مرا بخنداند...
تو هم مثل من از بعضي ادم ها فرار مي كني عفت مگر نه؟
تو هم اصلا نگاهشان نمي كني كه بفهمي نگاهت مي كنند يا نه...آخ عفت اگر آن پسر هاي بيمزه پشت سرمان نبودند حتما بغلت مي كردم...
عفت كلاس هاي شنبه ام كه تمام مي شود مثل موشك از كلاس مي پرم بيرون و سوار سرويس مي شوم كه فكر نكنم كسي نگاهم مي كند يا منتظرم است...كه نشنوم آدم ها در مورد من حرف هاي خوب خوب مي زنند!
عفت يادت هست من مي گفتم آدم ها از هر جايي كه باشند شبيه هم هستند؟عفت نيستند... من شكست خوردم ...اما آدم ها فرق دارند...فرهنگ ها فرق دارند...
عفت من حالم به هم مي خورد وقتي هم كلاسي هاي تهراني ام فقط دوست صميمي من مي شوند... بخدا دلم مي سوزد عفت!!!
عفت من تازگي ها عاشق "سمانه"شده ام. همكلاسي ساده و دوست داشتني ام.عفت وقتي گفت دلش مي خواست مثل من باشد دلم مي خواست لپ هايش را محكم بكشم كه دردش بگيرد...اما دلم گرفت عفت...
من چطور به آدم ها بفهمانم كه خودشان كم چيزي نيستند؟
كه لازم نيست دروغ ببافند و آب و تاب به ماجراهايشان بدهند كه آدم از آنها خوشش بيايد...
من خسته شده ام عفت... از قايم كردن خودم خسته شده ام ...
از اينكه وانمود كنم حرف هاي x جالب و جذاب است خسته شده ام...
چرا وقتي كسي از من بهتر نيست بايد جوري وانمود كنم كه حس كند بهتر است بعد پر رو بشود ؟ها؟
عفت فقط به تو مي شود گفت چقدر دردناك است يك نفر به تو زنگ بزند و بگويد كه مي خواهد عقد كند و تو خوشحال شوي بعد او گريه اش بگيرد...
عفت به مرد ها بگو هيچ وقت گريه نكند...خب؟
عفت من از خاله زنك بازي دختر ها متنفرم...
عفت من از اينكه گاهي به سرم مي زند مثل خودشان كلاس بگذارم كه حساب كارشان بيايد دستشان و ديگر ساكت شوند متنفرم...
عفت آدم چقدر بايد بي معني باشد كه دانشگاه را با سالن مد اشتباه بگيرد ها؟
عفت به من و تو چه مربوط است فلاني با دوست پسرش مي آيد و مي رود؟ فلاني آرايش مي كند ، يا چقدر لباس فلاني زشت است؟ عفت مگر من و تو كامل هستيم كه ديگران را مسخره كنيم؟
آخ عفت...
.
.
.
آدمي كه خوب باشد همه خوب بودنش را مي فهمند. اما اگر تلاش كند كه خودش را هم خوب جلوه بدهد و خوب بودنش را بكوباند توي سر بقيه حال آدم ها را به هم مي زند...واي به حالي كه بد باشي و ادعاي خوب بودن هم بكني ...
پ ن : ليوان شيرم رو مي برم دم دستشويي پيش مامان كه دارد ظرف مي شويد مي دهم و مي گويم: اگر بوسم كني اجازه مي دم ليوان شيرمو بشوري!
پ ن:خدا ياهو را آزاد كند!!!
پ ن : پست بعديم ايشالله بشه ۴ شنبه
پ ن : دستتون درد نكنه نظر دهي پست قبلي انقدر برام دست زديد كه قرم گرفت![]()
...یکشنبه 17 آبان1388 9:8 سمانه مالمیر
|




